در سوگ فاطمه

دوران وصال هر دودلداده روزی به فراق منتهی می شود

کم است وصالی که در آن فراق نباشد

این حقیقت که فاطمه رانیز پس از احمد از دست دادم

شاهد دیگریست که هیچ وصالی ابدی نیست

جانم با آه حسرتناکم در فراق فاطمه زندانی سینه من است

ای کاش که با آهم ازسینه پرواز کند

بعد از تو هیچ خیری در زندگی این جهان نیست

بر خویش می گریم که مبادا زندگی ام بی تو، طولانی شود

یاری که هیچ محبوبی همتای او نیست

وجز او کسی از قلب من نصیبی ندارد

یاری که از دیدگانم اگرچه پنهان گشت

ولی هرگز از قلبم پنهان نشده است

چگونه است که ایستاده ام و دربرابر آرامگاه ها به آرامگاه یارم سلام میکنم ولی جوابم را نمی دهد

ای دوست ! چرا جواب مرا نمی دهی ؟

آیا فراموش کرده ای دوران دوستی را؟


اشعار حضرت علی علیه السلام در سوگ فاطمه سلام الله علیها

 کتاب شهر گمشده ( فاطمه چه گفت ؟ مدینه چه شد؟) - محمدحسن زورق با مقدمه استاد محمدرضا حکیمی

نظرات 4 + ارسال نظر
آنا پنج‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 07:38 ق.ظ

براستی قلبم رو به درد اورد این سطرها

غربت علی وشب های مدینه ...

آنا پنج‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 07:39 ق.ظ

اگه پیدات نمی کردم هیچ وقت برام ادرس نمی ذاشتی ؟

اگه ارزش خوندن داشت میذاشتم
سلام
کلی ذوق کردم که اومدین ...
اینجا فقط اقتباسه ...
من هر روز بهتون سرمیزنم و چون همش دلنگاره هایی پر از درده ،‌ حرفی برای گفتن باقی نمیمونه جز اینکه دعا میکنم خوب باشین

آنا پنج‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 07:40 ق.ظ http://www.lapeste.blogsky.com

برای اعظم
برای اعتراف به کلیسا می روم
رو در روی علف های روییده بر دیواره کهنه می ایستم
و همه ی گناهان خود را اعتراف می کنم
بخشیده خواهم شد به یقین
علف ها
بی واسطه با خدا حرف می زنند.


حسین پناهی

ممنونم
روحشون شاد

آنا پنج‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 07:50 ق.ظ http://www.lapeste.blogsky.com

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد