روایت محرم ۱۰

دهر خجل شد و اگر صبر خیمه بر آفاق نزده بود، آسمان انشقاق می یافت و خورشید چهره از شرم می پوشاند و سوز دل زمین ، دریاها را می خشکاند و... سالهای دریغ فرا می رسید.

آن شوربختان خجل نشدند،‌اما آب و خاک و آتش و باد ،‌سخن امام را در لوح محفوظ باطن خویش به امانت گرفتندو از آن پس ،‌هرجاکه آب از چشمی فرو ریخت و خاک سجاده نمازی شد و آتش دلی را سوخت و باد آهی شد و از سینه ای برآمد ،‌این سخن تکرار شد.

از خاکی که طینت تو را با آن آفریده اند بازپرس ؛ از آبی که با آن خاک آمیخته اند ؛ تا دریابی که چه امانت داران صادقی هستند.

تاریخ امانت دار فریاد " هل من ناصر" حسین است و فطرت گنجینه دار آن ...

و از آن پس کدام دلی است که به یاد او نتپد؟ مردگان را رها کن ،‌سخن از زندگان عشق می گویم.

خورشید به مرکز آسمان رسیدو سایه ها به صاحب سایه پیوستند.

امید داشتم که قیامت برپاشود،‌اما خورشید در قوس نزول افتاد و سِفْرِ زوال آغاز شد.

ابوثمامه در سایه خویش نظر کردکه جمع آمده بود و نظری نیز در آسمان انداخت و دانست که وقت فریضه زوال رسیده است...

شاید ترنم ملکوتی اذان مؤذن کربلا ، « حجاج بن مسروق» را شنیده بود،‌از حظیرة القدس . حجاج بن مسروق همه راه را همپای قافله عشق اذان گفته بود،  اما اکنون در ملکوت ، اذن حضور دائم داشت و صورت اذانش  جاودانه در روح عالم پیچیده بود...  لکن در عالم تن ...  این پیکر بی سر اوست ،‌زیب بیابان طف.

این جا بلال و حجاج وقت نماز اذان می گفتند،‌اما آن جا، تا بلال و حجاج اذان نگویند وقت نماز نمی رسد... تن در دنیاست و جان در آخرت، و در این میانه ،‌حکم بر حیرت می رود.

نظرات 3 + ارسال نظر
مهیاد چهارشنبه 16 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 07:20 ق.ظ

سلام
ممنون از این انتخاب خوب شما .
دستمریزاد
عزاداریهایتان مقبول درگاه احدیت .

سلام
خواهش میکنم. لطف دارین ، ممنونم.
دیروز چندین بار سعی کردم بقیه پستا رو بگذارم که نشد...
...
از شما قبول باشه .

[ بدون نام ] چهارشنبه 16 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 07:55 ق.ظ

طوفان کربلا طوفان ابتلائی است که انسانیت را در خود گرفته و آن کرانه های فراغت،‌سراب های غفلتی بیش نیست.؛

سلام
وبلاگ جالبی دارید
مطالب و نگاه شما به قضیه عاشورا خاص و زیباست
موفق باشید

سلام
متشکرم
این مطالب دستنوشته های سید مترضی آوینی هست که بعد از شهادتشون جمع آوری شده و به چاپ رسیده : کتاب فتح خون ، روایت محرم
بله نگاه شهید آوینی عارفانه ،‌عاشقانه و حقیقی است .

ساسان پنج‌شنبه 17 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 08:27 ب.ظ http://harfetaze0311.blogfa.com/

سلام
خوش اومدید به وبلاگم
بازم تشریف بیارید
با افتخار لینک شدید

سلام
ممنونم
شما هم خوش آمدید...
مطالب شما بسیار تکاندهنده است ...
آش برگ با پیاز داغ حقیقت این روزها ست که هرسال تکرار میشه .
متشکرم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد